تقدیم به همه ی دوستان هنرمندی که در (ماه ادبی) دانشگاه امیرکبیر
تهران مرداد 84 حضورشان مایه ی نشاط و سبزی بود.
به ویژه کسی که با( کاغذ های سگدونی ) آن روزها را برایم مجسم کرد.
.....
....
.................
درد می کشد تمام تنم را .
که پر میشود و خالی
لیوان خاطراتم
از شراب چشمانت که چکیده
در شعر هایت
من تو را شبیه
دست هایت می کشم
شبیه آنچه بوده ام
مثل روز هایی
که
گذشت
چه می کنی شاعر !
چه می کنی با من
بقچه ی خاطراتم را که می تکانی
خاکستر سیگارت
تکرار می شود در شعر هایم
که آتش اشتیاق
به تنم شعله می کشد
....
...........خودت را قدری کنار بکش شاعر
می ترسم آتش دلم
شعله ورت سازد.
*******
