تبليغاتX
مدایح بی صله

مدایح بی صله

ادبی

و سکر آورترین شراب خانگی مستم نمی کند

که فراموش کنم

حجمی از خون وآب

 مآوایم بود 

پیش ازآنکه تولدم را

 با نافی بریده به خون نشسته

بگریم

 

وشیره ی گل های خشخاش

 تسکینم نمی دهد

 که از پستان مادرم

درد نوشیده ام

 درد

 آغشته به ردی سفید

که بخت زنی از آن می رود

 

 با قامتی برهنه و بی جان

 روییده ام

 گویی درختی نیم سوخته از زمین

با دو انار کال

 وشاخه هایی آشفته که

در باد زوزه می کشند

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 دی1384ساعت 11:29  توسط لاله مولازاهدی  |