و سکر آورترین شراب خانگی مستم نمی کند
که فراموش کنم
حجمی از خون وآب
مآوایم بود
پیش ازآنکه تولدم را
با نافی بریده به خون نشسته
بگریم
وشیره ی گل های خشخاش
تسکینم نمی دهد
که از پستان مادرم
درد نوشیده ام
درد
آغشته به ردی سفید
که بخت زنی از آن می رود
با قامتی برهنه و بی جان
روییده ام
گویی درختی نیم سوخته از زمین
با دو انار کال
وشاخه هایی آشفته که
در باد زوزه می کشند
+ نوشته شده در دوشنبه 12 دی1384ساعت 11:29  توسط لاله مولازاهدی
|
