صداي پاهاي پاييز
خواب سپيد خر گوش ها را
خنج مي زند
در بستري كه درآن
اندوه نفس هايم
حجم بالغ زندگي را
بالا مي آورد
طعم بوسه هاي تو را مي دهد ،
صورتي روي لبانم
كه چسبيده است
بر لبه ي فنجان قهوه اي
كه خنده هاي زني
افتاده است در ته آن ؛
عطر الكل و سيگار؛
دوبيتي هاي ترك خورده اي
كه در لابه لاي پلك هام
جان مي گيرد،
در پناه كوچه اي كه از ديدار ي تازه مي شود.
ليوان نصفه ي آب
و كمي لبخند
كه به سرفه مي افتم
ازنگاهي كه سخت گلوگيرم كرده است
در ليوان نصفه ي آب.
+ نوشته شده در جمعه 31 شهریور1385ساعت 23:47  توسط لاله مولازاهدی
|
